گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
91
كورشنامه ( فارسى )
بدون دست و بدون سلاح كه در ميدان جنگ در خاكوخون غلتيدهاند بر دشمن پيروز شود ، او را ديوانه بايد خواند . و باز آنكس كه براى حفظ جان خويش از ميدان بگريزد ، ديوانه است . چه همه مىدانند كه سلامت و عافيت يار كسانى است كه در ميدان نبرد پيروز شدهاند و كسانىكه پا به گريز مىگذارند زير دستوپاى دشمن نابود مىشوند و نيز ديوانگى محض است كه كسى ثروت و غنيمت را دوست بدارد ولى در ميدان پاىدارى نكند و از پيش دشمن بگريزد . بدانيد كه فقط فاتحين ميدان نبرد هستند كه مال و ثروت خود را حفظ مىكنند . حال آنكه مغلوب هم مالى را كه بهدست آورده است از دست خواهد داد و هم جان خود را . » اين بود وضع سپاهيان آسورى . سياكزار به كورش پيام فرستاد كه « موقع حركت فرارسيده است ، تعداد كمى از آسوريان از سنگرهاى خود بيرون آمدهاند و تا ما به آن حدود برسيم ، عدهء آنان بيشتر خواهد شد و ما نبايد منتظر شويم تا آنها از ما بيشتر شوند . گويا وقت آن فرارسيده است كه بر دشمن بتازيم و تا جملگى از سنگرها بيرون نيامدهاند به راحتى آنها را مغلوب نماييم . » كورش جواب داد : « سياكزار ، اگر ما لااقل نيمى از آنان را مضمحل نسازيم ، خواهند گفت كه از ما ترس داشتند لذا بر عدهء قليلى از ما تاخت آوردند و بدينجهت خود را مغلوب نخواهند دانست . نتيجه اين مىشود كه بايد بار ديگر خود را مهياى كارزار سازيم و شايد در اين برخورد دوّم مزايايى دارا باشند كه هماكنون فاقدند ، اكنون فرصت يار ماست و به محض اينكه زمان مناسب شود تاخت خواهم آورد . » در اين اثنا ، كريزانتاس پارسى با عدهاى اسير فرارسيدند . كورش از اسيران تحقيق كرد . اسيران گفتند كه آسورىها از سنگرهايشان رفتهرفته خارج مىشوند و شاه شخصا مراقب صفبندى آنان است و پىدرپى افراد را با سخنان خود به جنگ و پاىدارى تشويق مىكند . كريزانتاس به كورش گفت : « كورش تو هنوز مجال دارى كه سربازانت را فراخوانى و آنان را به جنگ و ستيز و رشادت نصيحت كنى . مگر معتقد نيستى كه از اين راه رشادت و دلآورىشان افزون خواهد شد . » كورش جواب داد : « از گفتار آسورىها ترس به دل راه مده . بهترين سخنان در نهاد كسانىكه قبل از شنيدن پرورش نيافتهاند و تيراندازى نمىدانند ، يا سواركارانى كه سوارى نياموخته و تمرين ننمودهاند ، يا تن خود را آماده نكردهاند كه در برابر زحمات و خستگىهاى ميدان جنگ مقاومت داشته باشند ، عبث و بىاثر است . » كريزانتاس جواب داد : « ولى با وجود اين ، بد نيست كه روح سربازان آزمودهات را در ميدان نبرد مشتعل سازى . » كورش جواب داد : « يعنى تو معتقدى كه با يك نطق مىتوان در يك دم روح سپاهيان را لبريز از غيرت و مردانگى كرد و آنها را از سستى دور داشت و به اميد كسب افتخار ترغيبشان نمود كه به هر كار و خطرى تن دردهند ؟ آيا مىتوان آنها را معتقد ساخت كه كشته